سلام آقا محسن . با تشکر از نظر آن بزرگوار در مورد نوشته بنده در مورد «انقلاب ما انفجار نور بود » .اولا بنده بر اساس آیه قرآن بر این عقیده هستم «بشر عبادی الذین ....» که انسان سخن را بشنود و بر خوبیهایش عمل کند ونیامده که از چه کسی بشنود ودر این خصوص بجد حب و بغض ندارم . واز اینکه با متانت نظر داده اید متشکرم . ودر مورد نوشته 26 آذر هم نگاه کردم ( آرشیو آذر ماه 90 وبلاگ) . در مورد نوشته 26 آذر نظر این است که اگر گروهی اشخاصی به امام نامه بنویسند به رهبر نامه بنویسند که گناه کبیره میدانند نه گناه است و نه کبیره البته نظر شما را نمیدانم این در اجتماع مطرح است که مثلا اگر کسی به رهبر نامه بنویسد به جهنم میرود . چنین چیزی در دین و مذهب ما نیست .شما را از تاریخ نوشتید در همان تاریخ به عملکرد پیامبر و ائمه و خلفا نیز اعتراضاتی شده که با شمشیر جوا نداده اند همچون سئوال سائل از عمر که پیراهنش نسبت به دیگری درازتر بود یا مناظرات امام جعفر صادق و اما رضا و ... خشنودی در بین نبود بلکه منطق حاکم بود . حتی حضرت علی میفرمایند هرکس وظیفه دارد حق هم دارد و هرکس حق دارد وظیفه هم دارد . بس اگر مردم در قبال رهبری و مملکت و نظام وظیفه دارند حق هم دارند . حضرت قید نکرده که در قبال امام و پیامبر وظیفه دارند ولی حق ندارد .اگر ما مسلمان هستیم این هم فرمول اسلامیت است . پس رهبر هم باید انتقاد پذیر باشد و رئیس جمهور و ....همه در مقابل مردم هم وظیفه دارند و هم حق . اما اینکه خاتمی امضا داشته و سروش و ... و الان سر از فتنه برآورده اند . خیلی حرفی با شما دارم امیدوارم آشنائی بیشتری داشته باشیم و همچنین مراوده . اما بعرض برسانم اگر اینان سران فتنه باشند فتنه تر از اینان بایستی جنتی باشد که همین خاتمی را تائید نمود و هشت سال رئیس جمهور شد و همین میر حسین را تائید نمود که میدانست سران فتنه است و اگر سران فتنه بودند چرا رهبر قبل انتخابات به دیدارشان رفت و عصا تقدیم نمود . خواهشمند است شما که معلوم است اهل مطالعه و خوشبختانه انسان آگاه هستید مغلطه نباید بکنیم و از سخنان دیگران تقلید نکنیم که چون همه موسوی و کروبی و صانعی و سید حسن و دستغیب و صدوقی و خانواده باکری و همت و ووو را سران فتنه میگویند ما هم بگوییم چون اگر گفته ها درست باشد خود امام حسین را فتنه میگفتند و هارون الرشید وقتی میخواست امام موسی کاظم را بزندان بیفکند رفت پیش قبر پیامبر و گفت عذر میخواهم چون نوه تو فتنه گری میکند به زندان می افکنم . لذا در این مورد منصف باشیم .اما در خصوص نوشته خودم حرفهای زیادی دارم اگر علاقمند باشید علاقه دارم گفتگو کنیم و من جواب خواهم داد . چون این دفعه جواب طولانی شد نوشته خودم نرسیدم . خواهم نوشت ضمنا ایمیل بنده ( در وبلاگ محفوظ است ) در آخر اگر از سپاه هستید یا اطلاعات مشتاقتر هستم با شماها علنا و آشکارا صحبت کنم . (پایان سوال)

(پاسخ)

بسمه تعالی- پرسش مطرح شده از مواردی است که توسط یکی از دوستان همراه ارسال شده بود و به دلیل نکات مطرح شده خواستیم بطور عمومی و به نظر بقیه همراهان نیز برسد  پاسخ در دو بخش تنظیم و به حضور شما همراهان گرامی تقدیم می شود امید است حوصله مطالعه را داشته و نظر خودتان را نیز متقابلاً به ما بفرمایید .

سلام دوست عزیز- از اینکه بعد از این فاصله زمانی نظرتان را برایم فرستادید ممنونم و خیلی خوشحال شدم . راستش چون آدرس وبلاگتان یادم نبود نتوانستم به مطلب مورد نظر مراجعه و با ذهنیت کامل نظرم بنویسم و از این بابت عذرخواهی می کنم . ضمناً امیدوارم  مرا ببخشید و لحنم را تحمل بفرمایید چون خوشبختانه یا متأسفانه عادت به دوپهلو بودن حرف و نظر یا القای آن به یک صورت خاص ندارم و صریح حرف میزنم و مطمئن باشید خدای ناکرده قصد جسارت و نصیحت هم ندارم چون خودم را به نصیحت نیازمندتر میدانم و فقط در یک بحث دوستانه با هم صحبت می کنیم .

ابتدا در مورد آخرین بند نوشته شما خدمتتان عرض کنم که اینجانب نه افتخار پاسداری دارم و نه اطلاعاتی و مطمئن باشید دفاع از ولایت هم منحصر به این دو قشر عزیز نیست .

اعتقاد به کل قرآن ، ماهیت و تمام آیات شریف آن از مسلّمات اسلام است طوری که نمیتوان به بعضی آیات آن ایمان داشت و بعضی را قبول نداشت (طبق نص صریح قرآن) لذا بنده هم بعنوان یک مسلمان سعی می کنم این اعتقاد را داشته باشم . در مورد تفسیر این آیه که فرموده اید "انسان سخن را بشنود و بر خوبیهایش عمل کند و نیامده که از چه کسی بشنود" باید عرض کنم ظاهر آیه همین است ولی فکر نمی کنید که انسان برای شنیدن هر سخنی هم نیامده ؟ اگر شما باید از نقطه "الف" به آدرس مشخص در " ی" برسید ، آدرس هم به شما داده شده است لازم نیست رفتن به آدرسهای واقع در نقاط "ب ، پ، . . . ه " را هم تجربه کنید . آیات قران مجموعه ای به هم پیوسته هستند که همدیگر را معنی و تفسیر می کنند و توجه خاص به یک آیه بدون نگاه به دیگر آیات " تفسیر به رأی" نام دارد و انسانهای زیادی را به آدرسهایی برده که ما آنها را به عنوان عبرتهای تاریخ می شناسیم خداوند برای شناخت ما ابزارهایی هم به نام چشم ، گوش و قلب به ما داده و فرموده همه آنها مسئولند (از آنها سؤال خواهد شد)اگر به آیه 2 در سوره انسان توجه کنیم خداوند فرموده " ما انسان را از نطفه آمیخته آفریدیم که او را بیازماییم ، از این رو او را شنوا و بینا قرار دادیم و راه را به او نشان دادیم تا سپاس این نعمت گزارد و به سعادت برسد و یا ناسپاسی کند و بدست خویش بدبخت گردد" ، کاملاً مشخص است وقتی راه سعادت و ابزار شناخت آن به ما داده شده ، سپاس این نعمت چه میتواند باشد؟ پیمودن آگاهانه همان راه . مفهوم آیه شریفه 25 در سوره یونس "خداوند بندگانش را به سرای سلامتی و بی گزندی دعوت می کند " یعنی باید دنبال شنیدن سخنانی باشیم که راه آن مطابق آیه فوق الذکر به انسان نشان داده شده و ما را به نقطه سعادت میرساند (راه اصلی) نه هر سخنی که از دهان هرکسی بیرون بیاید (راه فرعی که امروزه به نامهای تکثرگرایی و پلورالیسم معروف است ) . بلی ، وقتی انسان با آگاهی کامل از هدف و مقصد وارد راه شود و ملزومات لازم برای طی کردن آن را هم بشناسد و قدرش را بداند شنیدن آدرسهای مختلف موجب محکم تر شدن اعتقادش به هدف اصلی خواهد شد و کسی میتواند چنین باشد که مراحل رشد فکری و معنوی را پشت سر گذاشته و بعنوان مرجع فکری و هدایت برای دیگران مطرح باشد و نه هر کسی . پس با این وصف ، از چه کسی باید شنید هم مشخص شده است .

گرامی جان، حتماً شنیده ای " الاسلام هو التّسلیم " و حتماً میدانید که ایمان مرحله بعد از اسلام آوردن است یعنی بعد از تسلیم به اصول اسلام (شامل :جهان بینی و ایدئولوژی توحیدی- اصول و فروع آن - امامت و رهبری ) ایمان محقق می شود و لذا مراتب ایمان با میزان تسلیم به این اصول نسبت مستقیم خواهد داشت . هرکس بگوید "لا اله الّا الله" مسلمان است و شامل حقوقی است که هر مسلمان در جامعه اسلامی دارد و طی کردن مراحل ایمان ، امری قلبی بین او خداوند است حضرت علی(ع) میفرماید:" ایمان ، عقیده قلبی و اعتراف به زبان و عمل به ارکان است " و از اسلام به ایمان تعبیر و ارکان آن را بطور خلاصه میفرماید :

- تسلیم آگاهانه و آزادانه اعتقادی و عملی در برابر خدا .

- اخلاص در پرستش و اتکا به او (عبودیّت) .

وقتی کسی بخواهد به عبودیّت برسد روی اعتقاداتی که به آنها رسیده تعصّب (حبّ و بغض) خواهد داشت چون آگاهانه به آنها رسیده است .

دو موضوع مهم اعتقادی که از فروع دین شمرده شده ولی متأسفانه بنا به جوّ سیاسی حاکم بر جامعه که عده ای را در خود هضم کرده تا از آن دو را مغفول نگه داشته شوند " تولّی " و " تبرّی " است که طبق اعتقاد شیعه باید همراه موضوعات دیگری مثل نماز، روزه، حجّ و ... بایستی به آنها هم عمل کنیم ، یعنی جزو اعتقادات ما باید "دوست داشتن بخاطر خدا " و "دوری کردن بخاطر خدا " هم باشد یعنی همان دشمن شناسی و همان تفکیک خودی از غیر خودی و رعایت کردن آن ، پس به صرف گفتن چیزی توسط عده ای یا حتی گروه زیادی از مردم نمی توان آن را تأیید یا تکذیب کرد ابتدا باید اصل حق را شناخت و میزان برحق بودن اشخاص ، عقاید و .. را با آن خط کش اندازه گرفت .

با عرض معذرت از اینکه متن طولانی شد ولی چون شما را علاقمند به موضوع شناختم اگر تحمل کنید در قسمت دوم به موارد سیاسی نظرات شما هم عرض می کنم  و منتظر نظر شما هم میمانم .