- بصیرت و موانع آن (بخش اول)
ايشان از جمله در ديدار مردم مؤمن و انقلابي چالوس، با بيان برخي نكات درباره مسائل كلي كشور و انقلاب، بصيرت را نياز اصلي جامعه خواندند و خاطر نشان كردند: بصيرت اجازه نميدهد «غبارآلودگي فتنه»، كسي را گمراه كند. معظم له بصيرت ملت را كند كننده تيغهاي دشمن دانستند و افزودند: « اگر بصيرت نباشد، انسان حتي با نعمت خوب، ممكن است گمراه شود و در راه بد، قدم بگذارد » اما به راستي بصيرت چيست و موانع آن كدام است؟
بصيرت به معناي بينايي دل است. بينايي دل، برگرفته از قدرت تحليل صحيح است؛ قدرتي كه بتوان از واقعيتهاي جامعه جمعبندي ذهني براي خود پديد آورد و چيزي را شناخت. میان بَصَر که تأمین کننده نور ظاهرى، و بصیرت که آورنده نور باطنى است، تفاوت بسیار است و اين قدرت تحليل و بصيرت، بسيار مهم است. هر ضربهاي كه مسلمانان در طول تاريخ بشريت خوردهاند ، از ضعف تحليل و بينايي دل بوده است. برای عدم گرفتاری در فتنه ها و نرفتن در بیراهه لازم است با موانع بصیرت آشنا و روی آنها تمرکز داشته باشیم در این قسمت به چند مورد و نمونه های تاریخی آن اشاره می کنیم و چند مورد دیگر را در پُست بعدی مطرح خواهیم کرد :
1- جهل
محمدبن مسلم به علي بن ابيطالب(ع) ميگويد: “اگر ميخواهي من همراه تو بجنگم، شمشيري به من بده كه مسلمان را از كافر تشخيص دهد. محمدبن مسلم حق و باطل را نميشناسد. جاهل به حقايق و واقعيتهاست. اين جهل جلوي بصيرت او را گرفته است. اگر جهل را در هم بشكند، هرگز چنين سخن نميگويد. اگر آگاه به عظمت علي(ع) بود كه چنين سخن گزافي نميگفت. امروز هم برخي از بي بصيرتيها، برخاسته از جهل افراد و گروههاست.
2- دنياپرستي
طلحه و زبير و خوارج، بيگانه از قرآن نبودند. خوب قرآن را بلد بودند، واژه واژه آن را ميدانستند، بعضي حافظ كل قرآن بودند، برخي از همين ها اهل نافله و نماز شب بودند . بعضي حقانيت علي(ع) را هم ميدانستند، اما ميگفتند: “نماز پشت سر علي مقبولتر، ولي سفره معاويه چربتر است.” اينان با چشم، دنيا را دنبال ميكردند و كور شده بودند.
علي(ع) ميفرمايد: “والله اگر طلحه پيروز شود، نخستين قرباني او زبير است و اگر زبير پيروز شود، اولين قرباني او طلحه است.” امروز هم دنياطلبي و دنياپرستي و قدرتخواهي و پول دوستي و رياست طلبي برخي را كور كرده است.
3- شخصيت زدگي
امام صادق(ع) ميفرمايند: “كسي كه با معيار اشخاص وارد دين شود، همان افراد او را از دين بيرون ميبرند.” افراد را بايد با دين و حق محك زد، نه اينكه دين را با افراد! كدام زبير؟ حالا كه ميخواهي شخص را معيار قرار بدهي، زبير در كنار علي(ع) يا زبير در جنگ جمل؟! اگر ملاك زبير از بدو تا ختم شد، در برابر علي(ع) ميايستي و از دين خارج ميشوي.
اگر "ربيع ابن خصيم" به جاي شخصيت زدگي، معيارگرا و حقگرا بود، نميگفت: « ما با اهل قبله ميجنگيم » عمر سعد در كنار علي(ع) را ميشود تحسين كرد، اما عمر سعد در عاشورا را چه؟ ابن ملجم در كرسي نظم براي علي(ع) را ميشود ستود ، اما ابن ملجم قاتل در مسجد كوفه را چه؟ منتظري در كنار امام قابل لطف است، اما منتظري در برابر امام خميني چه؟! ميرحسين نخست وزير امام يا ميرحسين ايستاده در برابر راه امام؟
ملاك و معيار ، حق و اسلام و انقلاب و راه امام و ولايتند. امروز نيز شخص گرايي و شخصيت زدگي آفت بصيرت و بينايي دل است.
4- هواپرستي
علي (ع) ميفرمايد: “ نگراني من از دو چيز است؛ تبعيت از هواي نفس و فراموشي قيامت” آن امام همام ميفرمايد: “ آغاز پديد آمدن فتنهها، هواپرستي است.”
امام سجاد(ع) در دعاي هشتم صحيفه سجاديه چه زيبا ميفرمايد: “خدايا! به تو پناه ميبرم از پيروي از هوي و هوس و مخالفت راه راست و از خواب غفلت و كوشش بر كار پر مشقت و ترجيح باطل بر حق” اينها نتيجه هواپرستي است.
شخص هواپرست، ديگر حق بين و حق پرست نيست. هوي، بصيرتش را كور ميكند. وقتي كور شد از بالا به پايين سقوط مينمايد. " بلعم باعورا " به مقام قرب الهي رسيد. مستجاب الدعوه شد، اما به علت هواپرستي مثل سگ شد.
بصيرت به معناي بينايي دل است. بينايي دل، برگرفته از قدرت تحليل صحيح است؛ قدرتي كه بتوان از واقعيتهاي جامعه جمعبندي ذهني براي خود پديد آورد و چيزي را شناخت. میان بَصَر که تأمین کننده نور ظاهرى، و بصیرت که آورنده نور باطنى است، تفاوت بسیار است و اين قدرت تحليل و بصيرت، بسيار مهم است. هر ضربهاي كه مسلمانان در طول تاريخ بشريت خوردهاند ، از ضعف تحليل و بينايي دل بوده است. برای عدم گرفتاری در فتنه ها و نرفتن در بیراهه لازم است با موانع بصیرت آشنا و روی آنها تمرکز داشته باشیم در این قسمت به چند مورد و نمونه های تاریخی آن اشاره می کنیم و چند مورد دیگر را در پُست بعدی مطرح خواهیم کرد :
1- جهل
محمدبن مسلم به علي بن ابيطالب(ع) ميگويد: “اگر ميخواهي من همراه تو بجنگم، شمشيري به من بده كه مسلمان را از كافر تشخيص دهد. محمدبن مسلم حق و باطل را نميشناسد. جاهل به حقايق و واقعيتهاست. اين جهل جلوي بصيرت او را گرفته است. اگر جهل را در هم بشكند، هرگز چنين سخن نميگويد. اگر آگاه به عظمت علي(ع) بود كه چنين سخن گزافي نميگفت. امروز هم برخي از بي بصيرتيها، برخاسته از جهل افراد و گروههاست.
2- دنياپرستي
طلحه و زبير و خوارج، بيگانه از قرآن نبودند. خوب قرآن را بلد بودند، واژه واژه آن را ميدانستند، بعضي حافظ كل قرآن بودند، برخي از همين ها اهل نافله و نماز شب بودند . بعضي حقانيت علي(ع) را هم ميدانستند، اما ميگفتند: “نماز پشت سر علي مقبولتر، ولي سفره معاويه چربتر است.” اينان با چشم، دنيا را دنبال ميكردند و كور شده بودند.
علي(ع) ميفرمايد: “والله اگر طلحه پيروز شود، نخستين قرباني او زبير است و اگر زبير پيروز شود، اولين قرباني او طلحه است.” امروز هم دنياطلبي و دنياپرستي و قدرتخواهي و پول دوستي و رياست طلبي برخي را كور كرده است.
3- شخصيت زدگي
امام صادق(ع) ميفرمايند: “كسي كه با معيار اشخاص وارد دين شود، همان افراد او را از دين بيرون ميبرند.” افراد را بايد با دين و حق محك زد، نه اينكه دين را با افراد! كدام زبير؟ حالا كه ميخواهي شخص را معيار قرار بدهي، زبير در كنار علي(ع) يا زبير در جنگ جمل؟! اگر ملاك زبير از بدو تا ختم شد، در برابر علي(ع) ميايستي و از دين خارج ميشوي.
اگر "ربيع ابن خصيم" به جاي شخصيت زدگي، معيارگرا و حقگرا بود، نميگفت: « ما با اهل قبله ميجنگيم » عمر سعد در كنار علي(ع) را ميشود تحسين كرد، اما عمر سعد در عاشورا را چه؟ ابن ملجم در كرسي نظم براي علي(ع) را ميشود ستود ، اما ابن ملجم قاتل در مسجد كوفه را چه؟ منتظري در كنار امام قابل لطف است، اما منتظري در برابر امام خميني چه؟! ميرحسين نخست وزير امام يا ميرحسين ايستاده در برابر راه امام؟
ملاك و معيار ، حق و اسلام و انقلاب و راه امام و ولايتند. امروز نيز شخص گرايي و شخصيت زدگي آفت بصيرت و بينايي دل است.
4- هواپرستي
علي (ع) ميفرمايد: “ نگراني من از دو چيز است؛ تبعيت از هواي نفس و فراموشي قيامت” آن امام همام ميفرمايد: “ آغاز پديد آمدن فتنهها، هواپرستي است.”
امام سجاد(ع) در دعاي هشتم صحيفه سجاديه چه زيبا ميفرمايد: “خدايا! به تو پناه ميبرم از پيروي از هوي و هوس و مخالفت راه راست و از خواب غفلت و كوشش بر كار پر مشقت و ترجيح باطل بر حق” اينها نتيجه هواپرستي است.
شخص هواپرست، ديگر حق بين و حق پرست نيست. هوي، بصيرتش را كور ميكند. وقتي كور شد از بالا به پايين سقوط مينمايد. " بلعم باعورا " به مقام قرب الهي رسيد. مستجاب الدعوه شد، اما به علت هواپرستي مثل سگ شد.
+ نوشته شده در دوشنبه ۱۲ تیر ۱۳۹۱ ساعت توسط محسن
|