نبیّ مکرم اسلام بلافاصله پس از ولادتش ، او را گرفت و در گوش راستش اذان و در گوش چپش اقامه گفت . و برای او  گوسفندی قربانی کرد، سرش را تراشيد و هموزن موی سرش نقره به مستمندان داد . دستور داد تا سر نوزاد را عطر آگين کنند و از آن هنگام آيين عقيقه و صدقه دادن به هموزن موی سر نوزاد سنّت شد . آنگاه به علي فرمود: نامش را چه گذاشته‌ايد؟ علي (ع) عرض كرد: اي رسول خدا، من در نامگذاري او از شما سبقت نمي گيرم، پيامبر نيز فرمود: من هم از خدا سبقت نمي‌گيرم پس جبرئيل نازل شد و از جانب خداوند و خودش تبريك گفت و عرض كرد: همانا علي )ع) نسبت به شما همانند هارون است به موسي، نام اين نوزاد را همنام پسر هارون يعني شَبَر كه در عربي به معناي حَسَن است، بگذار! به اين ترتيب پيامبر اكرم (ص) نام ايشان را حَسَن (نيكو) نهاد . کنيه او را ابومحمد نهاد و اين تنها کنيه اوست . لقب های او سبط، سيّد، زکيّ و از همه معروف تر "مجتبي " مي باشد.

امام حسن (ع) حدود هفت سال و چند ماه در دوران نبوّت جد بزرگوارش از تربیت ومحبت آن حضرت بهره مند شد و پس از رحلت ایشان به فاصله چند ماه والده مکرّم خود حضرت فاطمه (س) را از دست داد و تحت تربيت پدر بزرگوارش قرار گرفت . امام حسن مجتبی (ع) پس از شهادت پدر بزرگوار خود و به امر خدا و پیامبرش ، به امامت رسيد و نزديک به شش ماه به عنوان خلیفه مسلمین اداره امور مردم را به عهده داشت .

امام حسن (ع) از نظر ظاهری و اخلاقی به رسول اکرم (ص) بسيار شبیه بود. سیمای ظاهری آن حضرت او را چنين توصيف کرده اند: ایشان دارای رخساری سفيد آميخته به اندکی سرخي ، چشمانی سياه ، گونه ای هموار، محاسنی انبوه ، گيسوانی مجعد و پر، گردنی سيمگون ، اندامی متناسب ، شانه يی عريض ، استخوانی درشت ، ميانی  باريک ، قدی ميانه ، نه چندان بلند و نه چندان کوتاه . سيمايی نمکين و چهره ای در شمار زيباترين و جذاب ترين چهره ها داشت .

از پيامبر اکرم (ص) روايت کرده اند که درباره امام حسن و امام حسين (ع) مي فرمود: اين دو فرزند من ، امام هستند خواه برخيزند و خواه بنشينند (در هر حال امام و پيشوا هستند) . تا زمانی که در حال حیات بود، او و برادرش حسين در کنار آن حضرت جای داشتند، گاهی  آنان را بر دوش خود سوار مي کرد و مي بوسيد و مي بوييد .

در مورد بزرگواری ، جود و بخشش امام حسن (ع) روایت های فراوانی وجود دارد که نمونه ای از آن را بیان می کنیم : ابن عباس که از امام حسن و امام حسين (ع ) مسن تر بود ، رکاب اسبشان را مي گرفت و بدين کار افتخار مي کرد و مي گفت : اينها پسران رسول خدايند . امام حسن (ع) با اين شأن و منزلت ، تواضعش چنان بود که روزی بر عده ای مستمند مي گذشت ، آنها روی زمين نشسته بودند و پاره های نان را که بر زمين بود مي خوردند، چون امام (ع) را ديدند گفتند: "ای پسر رسول خدا بيا با ما هم غذا شو". امام حسن (ع) فورا از مرکب فرود آمد و گفت :" خدا متکبّرين را دوست نمی دارد". و با آنان به غذا خوردن مشغول شد. آنگاه آنها را به ميهمانی خود دعوت کرد، هم غذا به آنان داد و هم پوشاک .

معاویه که دشمن سرسخت اهل بیت (ع) بود در ادامه فتنه گری و طغیان خود در زمان امير المؤمنین علی (ع) در مدت شش ماه خلافت امام حسن (ع) هم بارها به ایشان تعرض کرد و به عراق که مقر خلافت امام حسن (ع ) بود لشکر کشيد و با ایشان جنگید و در این راه از خیانت عده ای سست عنصر از اطرافیان امام (ع) و خوارج استفاده زیادی کرد . عده ای نيز با زخم زبان امام (ع) را آزردند. سرانجام با وضعیتی که دنیاطلبان و افراد بی بصیرت پیش آوردند امام حسن (ع) پيشنهاد صلح معاويه را به این نیت پذیرفت که او را در قيد و بند شرايط و تعهدات آن گرفتار کند و یا در صورت عدم پایبندی به تعهداتش هم واقعیت و نیت اصلی او را به عوام بی بصیرت نشان دهد و همانگونه هم شد و معاویه در اولین سخنرانی عمومی خود شرایط مذکور در صلح نامه را زیر پا گذاشت ولی معاويه که خلافت را زير تسلط خود آورده بود حکومتی در نهايت شدت و اختناق را شروع کرد طوری که  امام حسن (ع) در تمام مدت ده سال امامت حتی درون خانه خود هيچگونه آرامش و امنيتی نداشت ، و سرانجام در سال پنجاه هجری قمری همسرش جعده به تحريک معاويه ایشان را مسموم و شهيد نمود و در ادامه مظلومیتش در بقيع مدفون گزدید .