- در باره شخصیت اجتماعی امام حسن مجتبی(ع)- بخش1
در اين ميان نقش برجسته امام حسن مجتبى (عليه السلام) بسيار چشمگير جلوه می نمايد. از اينرو ، برآن شديم كه با تأملى كوتاه در رفتارهاى اجتماعى امام مجتبى(عليه السلام) دريچه اى به بیكران سجاياى اخلاقى آن امام همام بگشاييم.
مهربانى و مهرورزى
مهربانى با بندگان خدا از ويژگیهاى بارز امام حسن مجتبى(عليه السلام) بود. اَنس میگويد: روزى در محضر امام بودم كه يكى از كنيزان ايشان با شاخه گلى در دست وارد شد و آن گل را به امام تقديم كرد. حضرت گل را از او گرفت و با مهربانى به او فرمود: «برو، تو آزادى!» من كه از اين رفتار حضرت شگفت زده بودم، گفتم: «اى فرزند رسول خدا! اين كنيز تنها يك شاخه گل به شما هديه كرد. آنگاه شما او را آزاد می كنيد؟!» امام در پاسخم فرمود: «خداوند بزرگ و مهربان به ما فرموده است هركس به شما مهربانى كرد، دو برابر او را پاسخ گوييد». (نساء/ 86) سپس فرمود: «پاداش در برابر مهربانى او نيز آزادی اش بود»(1)
امام، همواره، مهربانى را با مهربانى پاسخ می گفت. حتى پاسخ او در برابر نامهربانى نيز مهربانى بود . همچنانكه نوشته اند، امام گوسفند زيبايى داشت كه به او علاقه نشان می داد . روزى ديد گوسفند در گوشه اى افتاده و ناله می كند. جلوتر رفت و ديد كه پاى آن را شكسته اند. امام از غلامش پرسيد: «چه كسى پاى اين حيوان را شكسته است؟» غلام گفت: «من شكسته ام». حضرت فرمود: «چرا چنين كردى؟» گفت: «براى اينكه تو را ناراحت كنم». امام با تبسّمى دلنشين فرمود: «ولى من در عوض، تو را خشنود می كنم و غلام را آزاد كرد»(2)
همچنين آورده اند، روزى امام مشغول غذا خوردن بودند كه سگى آمد و برابر حضرت ايستاد. حضرت هر لقمه اى كه می خوردند، يك لقمه نيز جلوى آن می انداختند. مردى گفت: «يا بن رسول الله! اجازه دهيد اين حيوان را دور كنم». امام فرمود: «نه، رهايش كنيد! من از خدا شرم میكنم كه جاندارى به غذا خوردن من نگاه كند و من به او غذا ندهم»(3)
ايثار و گذشت
امام بسيار با گذشت و بزرگوار بود و از ظلم و ستم ديگران چشم پوشى میكرد. بارها پيش می آمد كه واكنش حضرت به رفتار ناشايست ديگران، سبب تغيير رويه فرد خطاكار می شد.
همچنين داستان مشهورى كه درباره گذشت امام از بی ادبى مردى شامى است كه مرد با ديدن آن همه گذشت و مهربانى، چاره ای جز اشك شرمسارى نديده و از آن پس ، از بهترين دوستداران آن خاندان گرديد(5)
ميهمان نوازى
شب هنگام، شوهر زن به خيمه اش آمد و او داستان ميهمانى را برايش بازگفت. مرد خشمگين شد و گفت: «چگونه در اين برهوت، تنها گوسفندى را كه همه دارایی مان بود براى كسانى كه نمی شناختى كشتى؟» مدتها از اين جريان گذشت تا اينكه باديه نشينان به جهت فقر و خشكسالى به مدينه سرازير شدند. آن زن نيز به همراه شوهرش به مدينه آمد. در يكى از همين روزها، امام مجتبى(عليه السلام) همان پيرزن را در كوچه ديد و فرمود: «اى كنيز خدا! آيا مرا می شناسى؟» گفت: «نه»، فرمود: «من همان كسى هستم كه مدتها پيش به همراه دو نفر در خيمه توشديم. نامم حسن بن على(عليه السلام) است». پيرزن خوشحال شد و عرض كرد: «پدر و مادرم به فداى تو باد!» امام به پاس فداكارى و پذيرايى او، هزار گوسفند و هزار دينار طلا به او بخشيد و او را نزد برادرش حسين(عليه السلام) فرستاد. او نيز همان مقدار به او گوسفند و دينار طلا بخشيد و وى را نزد عبدالله بن جعفر فرستاد. عبدالله نيز به پيروی از پيشوايان خود، همان مقدار را به آن پيرزن بخشيد(8)
حضرت با اين سپاسگزارى، هم از ميهمان غريبى پذيرايى كرد و هم جايگاه و ارزش ميزبانى او را به جهت عمل نيكويش، پاس داشت. بارها درباره فقيرانى كه از ايشان پذيرايى كرده بودند می فرمود:
«فضيلت با آنان است. اگر چه پذيرایی شان اندك است و مالى ندارند، ولى برترند، زيرا آنان غير از آنچه كه ما را به آن پذيرايى می كنند چيز ديگرى ندارند و از همه چيز خود گذشته اند، ولى ما بيش از آنچه پيش ميهمان می گذاريم اموال داريم»(9)
پی نوشت :
1ـ المناقب، ج 4، ص 18.
2ـ حياة امام الحسنبنعلى، ج1، ص 314.
3ـ بحارالانوار، ج 43، ص 352.
4ـ تحفة الواعظين، ج 2، ص 106.
5 ـ المناقب، ج 4، ص 19.
6 ـاسدالغابة، ج 2، ص 15.
7ـ المناقب، ج 4، ص 16.
8 ـ همان، ج 4، ص 16؛ كشفالغمة، ج 2، ص 133.
9ـ بحارالانوار، ج 43، ص 253.
با تلخیص و تغییرات از : پایگاه جامع اطلاع رسانی امام حسن مجتبی (ع)