ناسزا گفتن به على(عليه السلام)، شيوه سخنرانان شهر شده بود . هرگاه امام را می ديدند می گفتند: «السّلامُ عَلَيك يا مُذِلَّ المُومنين؛ سلام بر تو اى خواركننده مؤمنان»(1)
در حضور ايشان، زبان به هتك و دشنام على(عليه السلام) می گشودند و امام با بردبارى و مظلوميت بسيار هتاكی ها و دشنامها را تحمل می كرد . روزى ايشان وارد مجلس معاويه شد. مجلسى شلوغ و پرازدحام بود. امام جاى خالى نيافت و ناگزيز نزديك پاى معاويه كه بالاى منبر بود ، نشست . معاويه با دشنام به على(عليه السلام) سخنش را آغاز كرد و درباره خلافت خودش سخن راند و گفت: «من از عايشه در شگفتم كه مرا در خور خلافت نديده است و فكر می كند كه اين جايگاه ، حق من نيست.» سپس با حالتى تمسخرآميز گفت: « زن را به اين سخنان چه كار؟! خدا از گناهش بگذرد. آرى! پدر اين مرد [با اشاره به امام مجتبى (عليه السلام)] در كار خلافت با من سرستيز داشت، خدا هم جانش را گرفت». امام(عليه السلام) فرمود: «اى معاويه! آيا از سخنان عايشه تعجب میكنى؟» معاويه گفت: «بله به خدا!» امام(عليه السلام) فرمود: «میخواهى عجيبتر از آن را برايت بگويم؟» گفت: «بگو». امام(عليه السلام) پاسخ داد: «عجيبتر از اينكه عايشه تو را قبول ندارد، اين است كه من پاى منبر تو و نزد پاى تو بنشينم»(2)
اين بردبارى تا جايى بود كه مروان بن حكم (دشمن سرسخت امام )با حالتى اندوهگين در تشييع پيكر ايشان شركت كرد و در پاسخ آنانى كه به او میگفتند تو تا ديروز با او دشمن بودى، گفت: «او كسى بود كه بردباری اش با كوهها سنجيده نمی شد »(3)
بخشندگى و برآوردن نيازهاى ديگران
میتوان گفت كه بارزترين ويژگى امام مجتبى(عليه السلام) كه بهترين سرمشق براى دوستداران او است، بخشندگى بسيار و دستگيرى از ديگران است. ايشان به بهانه هاى مختلف همه را از خوان كرم خويش بهره مند می ساخت و آنقدر بخشش میكرد تا شخص نيازمند بی نياز می شد؛ زيرا طبق تعاليم اسلام بخشش بايد به گونه اى باشد كه فرهنگ تكدی گرى را ريشه كن سازد و در صورت امكان شخص را از جرگه نيازمندان بيرون گرداند. روزى حضرت مشغول عبادت بود. ديد فردى در كنار او نشسته است و به درگاه خدا می گويد: «خدايا! ده هزار درهم به من ارزانى دار». حضرت به خانه آمد و براى او ده هزار درهم فرستاد.(4)
نوشته اند شخصى از امام مجتبى(عليه السلام) كمك خواست . امام نيز به او پنجاه هزار درهم نقره و پانصد دينار طلا بخشيد. آن مرد به امام عرض كرد: «اكنون باربرى نيز به من بده تا اين همه سكه را حمل كنم». امام(عليه السلام) نيز باربرى به همراه جامه اطلس خود به او بخشيد!
امام حسن مجتبى(عليه السلام) هيچگاه سائلى را از خود نمی راند و هرگز پاسخ «نه» به نيازمندان نمیفرمود و تمامى جنبه هاى معنوى بخشش را در نظر می گرفت. آورده اند مردى نزد امام مجتبى(عليه السلام) آمد و ابراز نيازمندى كرد. امام براى اينكه كمك رو در رو نباشد و سبب شرمندگى آن مرد نگردد، فرمود: «آنچه را میخواهى در نامه اى بنويس و براى ما بفرست تا نيازت برآورده شود». آن مرد رفت و نيازهاى خود را در نامه اى به امام فرستاد. حضرت نيز آنچه را خواسته بود برايش فرستاد. شخصى كه در آنجا حضور داشت، به امام عرض كرد: «به راستى چه نامه پربركتى براى آن مرد بود! » امام در پاسخ او فرمود: «بركت اين كار براى من بيشتر بود كه سبب شد شايستگى انجام اين كار نيك را بيابم؛ زيرا بخشش راستين آن است كه بدون درخواست شخص، نيازش را برآورى، ولى اگر آنچه را خواسته است، به او بدهى، در واقع قيمتى است كه براى آبرويش پرداخته اى»(5)
امام برآوردن نياز ديگران را در هر حالى در اولويت قرار میدادند. ابن عباس می گويد: با امام مجتبى(عليه السلام) در مسجدالحرام بودم. حضرت در آنجا معتكف و مشغول طواف بودند. نيازمندى نزد ايشان آمد و عرض كرد: «اى فرزند رسول خدا، به فلان شخص مقدارى بدهكارم و از عهده قرض او بر نمىآيم. اگر ممكن است مرا كمك كنيد » امام فرمود: «به صاحب اين خانه [و اشاره به كعبه كرد] متأسفانه در حال حاضر، پولى در اختيار ندارم». شخص نيازمند گفت: «اى فرزند رسول خدا! پس از او بخواهيد كه به من مهلت بدهد؛ چون مرا تهديد كرده است كه اگر بدهى خود را نپردازم، مرا به زندان بيندازد». حضرت طواف خود را قطع كرد و همراه آن مرد به راه افتاد تا نزد طلبكارش بروند و از او مهلت بگيرند. ابن عباس می گويد عرض كردم: «يا بن رسول الله! گويا فراموش كرده ايد كه در مسجد قصد اعتكاف كرده ايد». حضرت فرمود: « نه فراموش نكرده ام ؛ ولى از پدرم شنيدم كه پيامبر اكرم(صلی الله عليه و آله) فرمود: هر كس حاجت برادر مؤمن خود را برآورد، نزد خدا مانند كسى است كه نُه هزار سال روزها روزه گرفته و شبها را به عبادت گذرانيده است».(6)
فروتنى
امام مانند جدش رسول الله(صلی الله عليه و آله) بدون هيچ تكبرى روى زمين می نشست و با تهیدستان همسفره می شد. روزى سواره از محلى میگذشت كه ديد گروهى از بينوايان روى زمين نشسته اند و مقدارى نان را پيش خود گذارده اند و می خورند. وقتى امام حسن(عليه السلام) را ديدند، به ايشان تعارف كردند و حضرت را سر سفره خويش خواندند. امام از مركب خويش پياده شد و اين آيه را تلاوت كرد: «اِنّه لايُحبُ المُستَكبرين؛ خداوند خودبزرگ بينان را دوست نمی دارد.» (نحل/ 23) سپس سر سفره آنان نشست و مشغول خوردن گرديد. وقتى همگى سير شدند، امام آنها را به منزل خود فرا خواند و از آنان پذيرايى نمود و به آنان پوشاك هديه كرد.(7)
همواره ديگران را نيز بر خود مقدم میداشتند و پيوسته با احترام و فروتنى با مردم برخورد میكردند. روزى ايشان در مكانى نشسته بود. برخاست كه برود، ولى در اين لحظه پيرمرد فقيرى وارد شد. امام به او خوش آمد گفت و براى اداى احترام و فروتنى به او، فرمود: «اى مرد! وقتى وارد شدى كه ما میخواستيم برويم. آيا به ما اجازه رفتن میدهى»؟ و مرد فقير عرض كرد: «بله، اى پسر رسول خدا!»(8)
شجاعت
شجاعت، ميراث ماندگار على(عليه السلام) بود و امام مجتبى(عليه السلام) ميراث دار آن بزرگوار. در كتابهاى تاريخى آمده است كه على(عليه السلام) در تقويت اين روحيه در كودكانش، خود به طور مستقيم دخالت میكرد. شمشيرزنى و مهارتهاى نظامى را از كودكى به آنان می آموخت و پشتيبانى از حق و حقيقت را به آنان درس میداد. ميدانهاى نبرد، مكتب درس شجاعت على(عليه السلام) به فرزندانش بود.
با آغاز خلافت على(عليه السلام)، كشمكشها نيز آغاز شد. نخستين فتنه، جنگ جمل بود كه به بهانه خونخواهى عثمان بر پا گرديد. شعله هاى جنگ زبانه می كشيد. على(عليه السلام) پسرش «محمد بن حنفيّه» را فراخواند و نيزه خود را به او داد و فرمود: «برو شتر عايشه را نحر كن». محمد بن حنفيّه نيزه را گرفت و حمله كرد، ولى كسانى كه به سختى اطراف شتر عايشه را گرفته بودند، حمله او را دفع كردند. او چندين بار حمله كرد، ولى نمیتوانست خود را به شتر برساند. ناچار نزد پدر آمد و اظهار ناتوانى كرد. امام نيزه را پس گرفته و به حسن(عليه السلام) داد. او نيزه را گرفت و به سوى شتر تاخت و پس از مدتى كوتاه، بازگشت، در حالیكه از نوك نيزهاش خون میريخت. محمد حنفيه به شتر نحر شده و نيزه خونين نگريست و شرمنده شد. اميرالمؤمنين(عليه السلام) به او فرمود: «شرمنده نشو؛ زيرا او فرزند پيامبر(صلی الله عليه و آله) است و تو فرزند على(عليه السلام) هستى».(9)
امام مجتبى(عليه السلام) در ديگر جنگهاى آن دوران نيز شركت كرده و دلاوریهاى بسيارى از خود نشان داد. معاويه درباره دلاوریهاى او می گفت: «او فرزند كسى است كه به هر كجا میرفت، مرگ نيز همواره به دنبالش بود (كنايه از اينكه نترس بود و از مرگ نمی هراسيد)».(10)
پی نوشتها:
1ـ همان، ج 75، ص 287.
2ـ ناسخالتواريخ، ج 2، ص 293.
3ـ ائمةاثناعشر، ج 1، ص 506 .
4ـ المناقب، ج 4، ص 17.
5ـ المحاسن و المساوى، ص 55 .
6ـ سفينةالبحار، بابالحاء.
7ـ بحارالانوار، ج 43، ص 352.
8ـ ملحقات احقاق الحق، ج 11، ص 114.
9ـ المناقب، ج 4، ص 21.
10ـ شرح نهج البلاغه، ابن ابی الحديد، ج 4، ص 73.
پایگاه جامع اطلاع رسانی امام حسن مجتبی (ع)