یک آدم ناباب، یک آدم بدجنس، یک آدم زبان ‏دار پیدا می‏ شد و مردم را به یک طرف می ‏کشاند؛ شاخص را گم می ‏کردند. در جاده، همیشه باید شاخص مورد نظر باشد. اگر شاخص را گم کردید، زود اشتباه می ‏کنید. امیرالمؤمنین می ‏فرمود: « ألا و لایحمل هذا العلم الّا اهل البصر و الصّبر»(نهج‏البلاغه، خطبه 173) اول، بصیرت، هوشمندی، بینایی، قدرت فهم و تحلیل، و بعد صبر و مقاومت و ایستادگی. از آنچه که پیش می ‏آید، انسان زود دلش آب نشود . راه حق، راه دشواری است.

ایشان سال 1372در دیدار با دانش‏آموزان و دانشجویان در مورد اهمیت بصیرت و شناخت صحیح جریان های سیاسی سالم و انحرافی در جامعه توسط جوانان اینگونه تأکید داشت : بنده در قضایای تاریخ اسلام این مطلب را مکرراً گفته‏ام که، چیزی که امام حسن مجتبی علیه‏السّلام را شکست داد، نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود . مردم، تحلیل سیاسی نداشتند. چیزی که فتنه خوارج را به‏ وجود آورد و امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) را آن‏طور زیر فشار قرار داد و قدرتمندترین آدم تاریخ را آنگونه مظلوم کرد، نبودن تحلیل سیاسی در مردم بود و اِلّا همه مردم که بی‏دین نبودند . تحلیل سیاسی نداشتند. یک شایعه دشمن می ‏انداخت ؛ فوراً این شایعه همه جا پخش می ‏شد و همه آن را قبول می ‏کردند چرا باید این‏طور باشد؟! اگر ملت، هوشیاری لازم را داشته باشد، شایعه دشمن مثل برف و یخی زیر آفتاب است. چه کسی باید این کار را بکند؟ شما جوانان باید بکنید. بنده با شما جوانان عزیزمان، حجّت خدا را تمام می ‏کنم. من به شما عرض کردم و گفتم .

ایشان در سال 69 علت انحراف این فرقه را تحجّری دانست که از عدم توجه به روح عبادت پدید می ‏آید و فرمود : اگر در حال عبادت، توجه نبود و روح عبادت که همان عبودیت و انس به خدا و تسلیم در مقابل اوست مورد توجه قرار نگرفت، آن وقت خطرهای گوناگونی در سر راه انسان قرار می ‏گیرد، که تحجر یکی از آنهاست .

بعضی از همین خوارجی که در این ایام اسمشان را زیاد شنیدید، آن‏چنان عبادت می ‏کردند و آیات قرآن و نماز را باحال می‏ خواندند، که حتّی اصحاب امیرالمؤمنین(ع) را تحت تأثیر قرار می ‏دادند! در همان ایام جنگ نهروان، یکی از یاران امیرالمؤمنین عبور می‏ کرد، دید که یکی از آنها عبادت می‏ کند و نصف شب، این آیات را با صدای خوشی می ‏خواند: «امّن هو قانت اناء اللّیل» (زمر: 9) منقلب شد و پیش امیرالمؤمنین آمد. حتّی انسانهای هوشمند و زیرک و آگاه - که اصحاب نزدیک امیرالمؤمنین(ع) غالباً این‏طور بودند - نیز اشتباه می‏ کردند بی‏مورد نیست که امیرالمؤمنین (علیه‏السّلام) فرمود: هیچ‏کس نمی‏توانست این کاری را که من کردم، بکند و این فتنه را بخواباند. این کار، واقعاً شمشیر و آگاهی و آن ایمان علی (ع) به خودش و راه خودش را می ‏خواست حتّی گاهی خواص متزلزل می ‏شدند .

 امیرالمؤمنین(ع) به آن صحابه خود فرمود طبق این نقلی که شده است فردا به تو خواهم گفت. فردا وقتی که جنگ تمام شد و کمتر از ده نفر از مجموعه خوارج زنده ماندند و بقیه در جنگ کشته شدند، حضرت به عنوان وسیله‏ای برای عبرت و موعظه یاران و اصحاب خودش، در بین کشته‏ها راه افتاد و با بعضی از آنان به مناسبتی حرف زد. به یکی از این کشته‏ها که به پشت افتاده بود، رسیدند. حضرت گفت، این را برگردانید؛ برگرداندند. شاید فرمود، او را بنشانید؛ نشاندند. بعد به همین کسی که از یاران نزدیکش بود، فرمود: او را می‏شناسی؟ گفت: نه، یا امیرالمؤمنین. فرمود: او همان کسی است که دیشب آن آیات را می‏خواند و دل تو را ربوده بود . این، چه قرآن خواندنی است؟ این، چه نوع عبادت کردنی است؟! این، دوری از روح عبادت است . اگر انسان با روح عبادت و نماز و قرآن آشنا باشد، می ‏فهمد که وقتی موجودیت و حقیقت و لبّ اسلام که در علی ‏بن ‏ابیط‏الب (ع) مجسم است در یک طرف قرار گرفته است، همه شبهه‏ ها را از خودش دور می ‏کند و به او می ‏پیوندد . این دوری از قرآن و دوری از دین است که کسی نتواند این موضوع را تشخیص بدهد و نتیجتاً به روی علی(ع) شمشیر بلند کند... اگر روح اعمال و عبادات که عبارت از همان توجه به خدا و عبودیت اوست برای انسان حل و روشن نشود و انسان سعی نکند که در هریک از این واجبات، خودش را به عبودیت خدا نزدیک کند، کارش سطحی است . کار و ایمان سطحی، همیشه مورد خطر است و این چیزی است که ما در تاریخ اسلام دیده ایم .